حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
181
تاريخ قم ( فارسي )
بينداختند چنانچ صد و پنجاه هزار جريب زمين بماند بعد از آن يكنيمه از آن خراب و نا معمور قياس كردند و يكنيمه آبادان كه مشتمل بود بر كروم و باغات و بساتين و نخلستان و درختستان و عمارات دايمه چنانچ بهر جريبى بر سبيل تخمين و تقريب دو درهم از خراج واقع شده باشد و اين كمتر از عشر است و اين بجز از خراج اهل ذمت و صدقات و زكات است چه اين هر دو خارج وظيفه خراجاند ، ديگر گفتهاند كه سواد از نزديك قادسيه است تا اول حدّ جبل و تا بحلوان نيست و طول آن كه بمساحت در آمده است و پيموده شده از نزديك تخوم موصل است و همچنان كشيده مىآمد از طرف آب تا بكنار دريا تا آنگاه كه ببلاد عبادان برسد از جانب شرقى دجله و عرض آن از دامن كوه از زمين حلوان تا زمين عذيب ، راوى گويد كه سواد دواند يكى سواد كوفه و آن سكر است تا راب و حلوان است تا قادسيه و دوم سواد بصره و ان اهواز است و دست ميسان [ 1 ] و فارس و راوى گويد كه بابل دوازده فرسخ در دوازده فرسخ بوده است و آن را اسكندر خراب كرده و همچنين گويند كه چون عمر خطاب امر كرد بمساحت و پيمودن مساحت سواد جريبهاى آن سى و شش هزار هزار درهم بودند و بهر جريبى از گندم چهار درهم بنهاد و از جو دو درهم و از نخلستان هشت درهم و از انگورستان و رطاب شش درهم و بر ششصد هزار آدمى از اهل ذمت جزيه بنهاد و سبعى گويد كه عثمان بن حنيف از براى عمر خطاب سواد را مساحت كرد و به پيمود سى و شش هزار جريب بود و بهر جريب يكدرهم و يك قفيز وضع كرد و تعيين نمود و سبعى گويد كه سبب وضع كردن عمر خراج را بر زمينها آن بود كه مذهب خراج بعينه همچو مذهب اجارت و كرايتست گوييا كه هر يك جريب به يك سال به يك درهم و يك قفيز بكرايه و اجاره داده است و از آن جمله نخلستان و درختستان بيرون كرد تا آنگاه كه خرما و ميوه برسيد بعد از آن خراج بر آن بنهاد چه هر گاه كه نرسيده باشد خراج بر آن وضع كردن بيرون از عدالت است و از اين جهتست كه ميوه پيش از ظاهر شدن صلاح آن نشايد فروختن هر چند كه ميفروشند و بعضى ديگر روايت كردهاند كه عثمان بن حنيف چون سواد را مساحت كرد و به پيمود بهر جريبى از
--> [ 1 ] - خ ، ل . دست ميان كه گويا دشت ميان يعنى ميان دشت باشد ،